سلام...
.
.
.
پرنده ای کوچک با آوازهای فراموش شده
پرنده ای با آوازهای فراموش شده
پرنده ای فراموش شده....
دنیا در آستانه ی خفگی است
آسمان در آستانه ی خفگی است
پرنده در آستانه ی ....
در قفس را باز بگذار!
قفسی از پرنده
قفسی خالی از پرنده
قفس ی خالی
آسمان ی خالی.....
پرنده می خواند
پرنده آوازهایش را می خواند
پرنده
برای ریشه ها
آوازهایش را...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و دیگر هیچ...
سلام...
برای ماندن بهانه ای ندارم
کسی نمی آید و
و این سقف
عاقبت
فرو خواهد ریخت
می روم
و تنهایی خیابان مثل سایه ی من کش می آید
با هر گام
سایه ام
له می شود
خدا ، آدم ها و دروغ هاشان
در من گیج می خورند و من آب می شوم...
(دنده های سایه ام را بلند بلند می شمُرم و نمی دانم چرا...)
- یادم باشد عکس تکی م را برای دزد های دریایی بفرستم
برای دزد ها
برای...
دزدها !
سایه ام کو؟
سایه ی استخوانی من کو...؟
خورشید که هنوز زنده است ، چرا من... ؟
اول تیرماه ۱۳۸۶- ندا
تا بعد...
