سلام و...
نقش ها
سایه ها
لبخندها
همه رنگ می بازد ...
اندوهی هزارساله در من می جوشد
فوّاره می زند
به راه می افتد...
فرو می ریزم
فرو می پاشم...
چشم بر هم می گذاری؛
شنبه 13 اَمردادماه 1386
ندا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می توانید در دل م می نویسد... جور دیگری مرا بخوانید؛
تا دوباره...؛
هنوز دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد..."
قیصر امین پور
چشمان گیج کسی در آینه می خندد
برای گذشتن از همه چیز آماده ام
برای دل کندن
برای دل کندن...
- چه قدر دل دل می کنی شاعر!
برو دیگر...
نمی توانم...
گام هایم مرا به عقب هُل می دهند ...
□
آینه زار می زند
14 تیرماه 1386
ندا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همین؛